اندر احوالات یک نویسنده ترسو

من از نوشتن داستان‌هایی که ایده‌های خیلی خوبی دارن می‌ترسم چون درست توی همین موقعیت هست که هیولای توی ذهنم بیدار میشه.بالای سرم وایمیسته و با اون چشمای ترسناکش بهم زل می‌زنه و گلوم رو فشار میده و از سر میز کار بلندم میکنه.همین...

Continue reading