بسم الله الرحمن الرحیم
فاطمه رستم زاده سرشکه هستم. همانطور که از پسوند اسم خانوادگیام معلوم است اصالتا اهل روستایی بین سیاهکل و لاهیجانم. زادگاهم تهران است که اولین سالهای عمرم تا رفتن به دبستان را در آن گذراندم اما ساکن اراکم در کل همه جای ایران سرای من است.
در کودکی به گفتن و شنیدن داستان علاقه داشتم. در راهنمایی داستانهایم، با جلدی که خودم طراحیاش کرده بودم، دست به دست میچرخید. در دبیرستان اما این علاقه شکل جدیتری به خود گرفت و باعث شد هر روز بنویسم.
در این دوران بیشتر شعر مینوشتم و مقالههای تند احساسی که معمولا جامعه هدفش صندوق مشاوره مدرسهمان بود. وقتی پا به جوانی گذاشتم وبلاگنویسی را شروع کردم. در وبلاگم داستانهایم را انتشار میدادم و وقایع روزانه را مینوشتم، گاهی هم شعر.
با رسیدن به پایان دهه نود علاقهام شکل دیگری به خود گرفت. فهمیده بودم که علاقه کافی نیست و باید دانش مورد نیاز را هم کسب کنم. به دنبال کتابهای آموزش نویسندگی تمام قفسههای کتابخانه عمومی شهر را میگشتم و هرچه به دستم میرسید میخواندم. بعضی از کتابهای آموزشی به من نوید میداد که میتوانم اما بعضی دیگر عضلاتم را شل میکرد و به من نهیب میزد که تو اینکاره نیستی. حس میکردم به یک استاد راهنما نیاز دارم. نمیدانستم باید از کجا شروع کنم.
اولین بار در سال ۹۸ در یک کلاس آموزش نویسندگی شرکت کردم که به علت شیوع کرونا نیمهتمام ماند.
آموزش بعدی حدود یک سال بعد از آن شروع شد. دوره نویسندگی خلاق استاد کلانتری که تا سال پایان سال ۱۴۰۰ با دوره پیشرفته ادامه یافت. کمکم به آموزش نویسندگی علاقمند شدم.
اولین تدریس رسمیام در تابستان ۱۴۰۱ بود. به گروهی بیست نفره از نوجوانان و جوانان اراک که هنوز هم با آنها در ارتباط هستم و این کلاسهای حضوری همچنان ادامه دارد منتهی به دلیل مشغله زیاد من فقط در فصل تعطیلات تابستان.
اولین رمانم در بهار ۱۴۰۳ به چاپ رسید و در حال حاضر مشغول کار کردن روی چند پروژه داستانی هستم.