سفرنامه شهریور ۱۴۰۴ قسمت دوم
صدای باد میآید. پاهایم یخکرده. چادر نمازم را روی پایم میکشم اما دوست ندارم پنجرهها را ببندم. انتظار این همه خنکی را نداشتم. اصلا انتظار خنکی را نداشتم.ده ملا هستیم کاروانسرایی بین دامغان و شاهرود. زائرسرای بزرگی ...