اعتراف نامه
پشت میز نشسته بودم و به کاغذهای سفید روبه رویم خیره شده بودم. از پنجره کافه به بیرون نگاه کردم. هوا مثل دیروز آلوده بود. مثل روزهای قبل، مثل هفتههای قبل، مثل ماههای قبل. بیشتر افرادی که داخل میآمدند ماسک زده بودند. کرختی و بیحوصلگی روی ...