آرزوها

آرزوهای تلنبار شدهو امیدی سر دارو شبیخون خیالبعد طغیان همه خاطره‌هامثل دریا شده‌ام، بعد طوفانی سختکاش می‌دانستیدر حضور تو همه خاطره‌ها می‌میرندبا دمت همدم مناین امید است که جان می‌گیردفاطمه رستم زاده سرشکه سال 1378  شعرهای دیگر از دفتر ش...

Continue reading

گردباد فراموشی

بندبند وجودم در این آفتاب سوزناکدر امتداد سخن‌های تلخ توحتی با وجود یک پیاله شراب ناب امیدکه ساقی به من دادیخ زده بودای امید من! با حرف‌های تو ناامید می‌شود دلمبا آن نگاه تو یخ می‌زنمدیگر نمی‌تپد دلمیعنی نگاه سرد تو مفهوم وهم‌انگیز یک فراق ...

Continue reading

گل بود یا که نیست؟

 دوباره جام جهانیدوباره سرگرمیمیان سایه ی این جامجان گرفته شدهجهان سرش به جام گرمو یمن به بمبارانگُل بود یا که نیست؟!گُل کودکی بود که دیگر نیستگُل لبخند مادر، آن نگاه پدر بودکه دیگر نیستبازی نه درون چمندرون یمن بودکه دیگر نیست!🖋️⁩فاطمه رستم...

Continue reading

زود بیا

به سراغ من اگر می‌آیی نرم و آهسته ...چه فرقی دارد؟چون که تنهایی من مثل تنهایی سهراب که نیست ظرف تنهایی من سنگ شده  باورم نیست سراغ دل من  می‌آیی دل من چون شالی منتظر در ره گرمای تو هست تا طلایی ب...

Continue reading