همصدا با ساز

«همین امشب غرور کودنم را دار خواهم زدبدان ای عشق پنهانی تو را فریاد خواهم زد»دوباره منهمان تنهای بی‌یاورو عکس توبه روی در و دیوار اتاق منبه یاد قلب بشکستهبرایت ساز خواهم زداتاق سرد و یخ کردهدلم پر از سرود درددوباره عابری خستهدر این شبهای خی...

Continue reading

چرا…تو دستم را نمی‌گیری؟

باز هم شببستر سرد اتاق منومنمنم آن تک سوار جاده ابهامسوار بر اسب مبهوتیکه ترسیده و رم کردهدوباره خاطرات سرد و یخ کردهو رویاهای بی پایان سوار بر باد بی بارانکجایی آشنا با من؟غریبه با همه غم‌های بی‌پایان دلم مرده در این صحرای بی‌بارانبزن آبی ...

Continue reading

سرود ناب

چه رازی دارد امشب یاد آن سوز صدایتبا دل بی‌چاره‌ی من؟گاه می‌گویم ولی باور ندارمکاش من عاشق نبودماین سرود تلخ و شیرین را...خوب شد من این سرود تلخ و شیرین را شنیدمخوب می‌دانمبرگ خسته بر تن این پیر بشکستهبدون این سرود نابهرگز نمی‌ماند. پاییز 1...

Continue reading

طلایه‌دار تنهایی

صبور باید بود اگر دلت تنگ استخبر نده به کسیبا خودت بنشینو درددلت را به آب بگوبه نسیم برگشته ز راه بگوبگو ببرد حرفهایت راکه نگوید به کسی دردهایت راصبور باید بوداگر بغض کرده‌ایچند ساعتی تحمل کنخورشید که رفتو آن زمان که پنجره‌ها به خواب خوش رف...

Continue reading

قلب ویران

«زندگی زیبا نیست»قلب ویران می‌گفتو چه می‌خندیدمچشم می‌دزدیدمز چشمان غم‌آلوده‌ی او باز غم‌‌آلوده و گریان می‌گفت:«هر سری که به دل راه بجستقاصد عشق که نیستعشق هر کس که به دل راه بجستزیبا نیست»باز می‌خندیدمکاش هرگز به تمنای سرابی باطلپیش اقبال ...

Continue reading

نقطه و بعد پایان

بیست سال کنار هم بودنبیست سال به یاد هم بودنبیست سال قدم‌زدندلگرم به دستان گرم هم بودنبیست سال دویدننفس کشیدنخندیدن و برای هم بودننقطه‌ی آغاز یادم نیست اما نقطه‌ی پایان گریزناپذیر بودمثل تمام قصه‌هانقطه و بعد پایانباید تمام می‌شد اما نه این...

Continue reading

اوایل اردیبهشت

یادش بخیر اوایل اردیبهشت بودگفتی که تا ابددستان سرد مرا گرم می‌کنیگفتی که تا ابد، با حضور خودمرا دلگرم می‌کنییادش بخیر اوایل اردیبهشت بودضربان قدم‌هایمان کنار همدر امتداد دیوار تا افق ادامه داشتباران به روی شانه‌های خیس ما می‌ریختموهای من ز...

Continue reading

خاطرات تو

گرچه اینجا نیستی، یادت هستروی دیوار اتاقمروی قلبمهمه‌جاخاکی از رفتن قلب تو نشستروی دیوار اتاقممثل یک سایه‌ی گنگطرحی از قامت سرو تو نشستآری آری من و دل می‌دانیمکه دل تو رفتهچشم تو دیگر نیستتپش و سوز صدایت رفتهقامتت دیگر نیستتو نمی‌دانی کهگرچ...

Continue reading

ازدحام نبودنت

رفتی بدون حرفجو سنگین بینمان زمین افتاداز سقف تا به فرشپر شد ز ازدحام نبودنتدر گوشه گوشه‌ی خانهخاطره‌ای نشست کردیادت کنار پنجره‌ی رو به کوچهبه زیر افتادتصویرت از مقابل چشم ترم رد شددیدم که قلب منهمان لحظه، زمین افتادمن ازدحام نبودنت را ازتن...

Continue reading

واژه‌ای برای مثال

امشب کتاب‌ها را روی هم تلنبار کرده‌امدنبال واژه‌ای برای مثال می‌گردمیک به یک صفحه‌ها را ورق زده‌امسهراب*، مصلح*، حمید*اماواژه‌ای برای وصف تو پیدا نکرده‌اممثل بوی بارانیاما دلپذیرترمثل کوه پر صلابتولی استوارترصدای تو شعر نابی‌ستبه سبک شعرهای...

Continue reading