قسمت ۷ شبی که فهمیدم

*بهنام*رخت خوابم رو پهن کردم و دراز کشیدم، هر چی این طرف و اون طرف چرخیدم خوابم نبرد.این چندشب چیزی که به چشمم نمی‌اومد خواب بود. بلند شدم و رفتم توی حیاط و نشستم روی تخت. یه سیگار روشن کردم و خیره شدم به ماه که هلالش دیگه خیلی باریک نبود. ...

Continue reading

قسمت ۱۳ اسم مستعاری به نام رادمهر

سارا دست گذاشته بود روی دهانش و بی‌صدا اشک می‌ریخت.کمکش کردم داخل اتومبیل بشینه. ماشین رو روشن و در رو قفل کردم.- خوبی؟ - نه سرم داره میترکه- زود می‌رسیم تحمل کن سرش را گرفته بود و به جلو خم شده بود. فشار روحی که بر رادمهر تحمیل شده بود بیش...

Continue reading