سفرنامه شهریور ۱۴۰۴ قسمت نهم-به خانه برمی‌گردیم

هر جا که برویم باید روزی به خانه برگردیم. شاید این یکی از مهمترین چیزهایی باشد که سفر به ما می‌آموزد. اینکه مسافریم و عاقبت روزی به خانه ابدی خود برمی‌گردیم.با خودم به توشه‌هایی که از این سفر برداشتم فکر می‌کنم. سفری که چیزی در آن یاد نگیری...

Continue reading

سفرنامه شهریور ۱۴۰۴ قسمت هشتم

تابحال شده خوابی ببینید که جزییاتش را فراموش کنید اما تمام فکرتان را به خودش مشغول کند؟ دیشب همچین خوابی دیدم. خواب قشنگی نبود. وهابی داشت، تیراندازی به زائران کربلا را داشت، صف طولانی زائرها برای ورود به کشور عراق و ... جزییات یادم نیست فک...

Continue reading

سفرنامه شهریور۱۴۰۴ قسمت هفتم

با صدای باران می‌خوابیم و با صدای باران بیدار می‌شویم. با آنکه تمام برنامه‌هایی که برای این یک هفته اقامت در لاهیجان ریخته بودم بی‌مصرف مانده اما ناراحت نیستم. خدا را شکر که باران می‌بارد. خدا را شکر که رشته‌های باران آسمان را به زمین دوخته...

Continue reading