گاه شمار روزانه

 وارد اتاقم که شدم آراز روی صندلی‌ام نشسته بود. یکی از پاهای درازش را روی صندلی جمع کرده بود و مشغول سرک کشیدن توی دفترم بود.بلند گفتم: «قابل توجه شما، دفترجزء وسایل شخصی حساب میشه‌ها»یکه‌ای خورد وسرش را برگرداند سمت من و بعد ریز ریز خندید....

Continue reading

تولد داداش آراز

داداش آرازِ من، شوخ، رُک، مهربان و دست به قلم است.او پاهای بلندی دارد آنقدر بلند که وقتی سایه‌اش روی دیوار می‌افتد بیشترین چیزی که به چشم می‌آید لنگ‌های درازش است.مدیونید اگر فکر کنید او نسخهٔ کپی از بابالنگ دراز است...

Continue reading

قسمت ۳ اسم مستعاری به نام رادمهر

صداش گرفته‌تر و خش‌دارتر بود. طرز نگاه و رفتار و حرف زدنش عجیب برام آشنا بود. یادم اومد توی دبیرستان گاهی که فیلم بازی می‌کرد همین قیافه رو به خودش می‌گرفت. یه اسمی هم برای خودش گذاشته بود کمی که به ذهنم فشار آوردم یادم اومد. - کیوان؟ هنوزم...

Continue reading

قسمت ۲ اسم مستعاری به نام رادمهر

- سر میز من اومده بودی؟- آره - کی؟- همون اولی که اومدینفس عمیقی کشید و دستاش رو به پیشخوان گرفت. انگار که سرش یکباره درد گرفته باشه دستاش رو ول کرد و از دو طرف شقیقه‌هاش رو محکم گرفت اما تعادلش رو از دست داد. سریع خودم رو اونطرف رسوندم و کم...

Continue reading

قسمت۱ شبی که فهمیدم

«عزیز»- بهنام پاشو- می‌خوام بخوابم پتو رو کشید رو سرش. می‌دونستم تو رختخواب موندنش از خوابالودگی نیست. جریان نامزدی پریسا بهمش ریخته بود. نشستم و پتو رو دادم کنار. چشمای قرمزش رو که دیدم، قلبم فشرده شد. سریع روش رو ب...

Continue reading

قسمت۱ یک قدم مانده به پایان

همونطور که می‌دونید و توی اون پرونده هم نوشته شده اسمم پرهام ناصری هست. هفده سالمه و اگه این اتفاق پیش نمیومد حالا دانش آموز پایه یازدهم بودم. حرفایی که میخوام بزنم بخاطر این نیست که قصد دارم خودم رو تبرئه کنم شما هم وقتی حرفهام رو شنیدید ح...

Continue reading

قسمت۱ اسم مستعاری به نام رادمهر

چند وقتی بود که از آراز بی خبر بودم. در جریان بودم که شبها به خانه نمی‌رود اما نگفته بود که کجاست. بیشتر وقت‌ها هم موبایلش خاموش بود. دلم برایش تنگ شده بود و بیشتر از آن نگرانش بودم. قهوه‌ام تمام شده بود، با فنجان خا...

Continue reading