ماجراهای من و داداش آراز

تولد داداش آراز

ماجراهای من و داداش آراز


داداش آرازِ من، شوخ، رُک، مهربان و دست به قلم است.
او پاهای بلندی دارد آنقدر بلند که وقتی سایه‌اش روی دیوار می‌افتد بیشترین چیزی که به چشم می‌آید لنگ‌های درازش است.
مدیونید اگر فکر کنید او نسخهٔ کپی از بابالنگ دراز است. خیر، او زاییدهٔ ذهن من است. ذهنی که نه تنها از بابا لنگ دراز بلکه از تمام کتاب‌ها و دیده‌ها و شنیده‌ها وام گرفته تا برادری را که همیشه آرزوی داشتنش را داشته، بسازد.

او روزی در یکی از تمرین‌های نویسندگی متولد شد.

قرار بود شخصیت خیالی بسازیم تا مفاهیمی که می‌خواهیم را با گفت‌وگو با او به مخاطب‌منتقل کنیم. با این نیت داداش آراز در ذهن من متولد شد اما با آمدنش دنیای من رنگ تازه‌ای به خود گرفت. رنگی از واژه‌هایی که قبل از آن مجال خودنمایی نداشتند. کمی که پیش رفتم دیدم حتی «من» در ماجراهای من و داداش آراز من نیستم بلکه شخصیتی است که تازه دارم با او آشنا می‌شوم. 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *