توقف بیجا
شیر و تخم مرغ را روی پیشخوان گذاشتم. مغازه خیلی شلوغ بود. برای آنکه به کسی برخورد نکنم خود را به کمر تنها دیواری که خالی بود چسباندم.فروشنده قد بلند و سبیلهای تاب دادهای داشت. کارت اعتباریم را گرفت، تا مبلغ اجناسم را حساب کند. نگاهی گذرا ...