گاه شمار روزانه
وارد اتاقم که شدم آراز روی صندلیام نشسته بود. یکی از پاهای درازش را روی صندلی جمع کرده بود و مشغول سرک کشیدن توی دفترم بود.بلند گفتم: «قابل توجه شما، دفترجزء وسایل شخصی حساب میشهها»یکهای خورد وسرش را برگرداند سمت من و بعد ریز ریز خندید....