رفتی بدون حرف
جو سنگین بینمان زمین افتاد
از سقف تا به فرش
پر شد ز ازدحام نبودنت
در گوشه گوشهی خانه
خاطرهای نشست کرد
یادت کنار پنجرهی رو به کوچه
به زیر افتاد
تصویرت از مقابل چشم ترم رد شد
دیدم که قلب من
همان لحظه، زمین افتاد
من ازدحام نبودنت را از
تنگی نفسهام بی تو، فهمیدم
دیگر چگونه بگویم بیا تمامش کن
دیگر چگونه بخوانم
بیا بیا، برگرد
فاطمه رستم زاده سرشکه
شعرهای دیگر از دفتر شبانه:
منتظر شنیدن نظرات ارزشمندتان هستم
به زبان شیرین فارسی بگو😉😅😊