بیست سال کنار هم بودن
بیست سال به یاد هم بودن
بیست سال قدمزدن
دلگرم به دستان گرم هم بودن
بیست سال دویدن
نفس کشیدن
خندیدن و برای هم بودن
نقطهی آغاز یادم نیست اما نقطهی پایان گریزناپذیر بود
مثل تمام قصهها
نقطه و بعد پایان
باید تمام میشد اما نه اینقدر زود
بیست سال زمان کمی بود
برای به پای هم بودن
کاش حادثهی اصلی کمی بزرگ بود
کاش ضدقهرمان داشت داستان ما
کاشکی فصل آخری هم داشت
مثل تمام درامها
رمان ما
باید تمام میشد
ولی نه اینقدر پوچ
بیست سال زمان کمی بود
برای تمام این
سوءتفاهمها
فاطمه رستم زاده
سال ۱۴۰۳
شعرهای دیگر از دفتر شبانه:
منتظر شنیدن نظرات ارزشمندتان هستم
تلخ بود