تیمچه کاشانی

با زحمت از میان آهنگ شادی که گوش فلک را کر کرده بود و صدای مردمی که در رفت و آمد بودند، متوجه زنگ تلفن همراهم شدم.در حالی که از ضبط صوت دستفروش فاصله می‌گرفتم، جواب دادم:«سلام ... اول بازارم ... جایی شلوغ‌تر از اینجا نبود قرار...

Continue reading

نگاه عمیق

دستامو توی جیب پالتوم فرو کردم. کلافه نگاهم رو از سررسید و لب تاپ روی میز گرفتم و به شیشه بخار گرفته کافه خیره شدم.آراز کنارم نشست و با لبخند نگاهم کرد.- چی شده باز کفگیرت ته دیگ خورده؟- نه برعکس اونقدر پرم که نمی‌دونم چجوری و از کجا شروع ک...

Continue reading

نوشتن

- دیگه نمی‌خوای بنویسی؟با چشمهای گرد شده‌ام به نگاه نگران و غمگینش خیره شدم- تو چرا این حرف رو می‌زنی آراز؟ تو که می‌دونی من بدون نوشتن یعنی هیچ- از عملکردت این سوال برام پیش اومد می‌دونی چند وقته ننوشتی؟- نوشتم- ولی منتشر نکردی خودت گفتی ی...

Continue reading

سوژه‌های تکراری

صندلی چوبی را از پشت میز گرد بیرون کشیدم. غیر از میز من فقط یک میز دیگر پر بود. سررسید طوسی‌ام را روی میز گذاشتم. خودکارهای جدیدی را که خریده بودم از کیفم بیرون آوردم آبی و سبز و قرمز. رنگ‌های تیره قلبم را می‌فشرد درست مثل فضای نیمه تاریک ک...

Continue reading

ایده کجاست؟

سردرد امانم را بریده بود. آراز گفت: «چرا اینقدر به خودت فشار میاری؟ چی می‌خوای از این همه نوشتن؟»- نوشتن آرومم می‌کنه- از وضعیت معلومهبا اخم و لبخند نگاهش کردم.- مسخره نکن آراز، باور کن اگه نمی‌نوشتم تا حالا دیوونه شده بودم.سرم را روی بازوی...

Continue reading

گاه شمار روزانه

 وارد اتاقم که شدم آراز روی صندلی‌ام نشسته بود. یکی از پاهای درازش را روی صندلی جمع کرده بود و مشغول سرک کشیدن توی دفترم بود.بلند گفتم: «قابل توجه شما، دفترجزء وسایل شخصی حساب میشه‌ها»یکه‌ای خورد وسرش را برگرداند سمت من و بعد ریز ریز خندید....

Continue reading

تولد داداش آراز

داداش آرازِ من، شوخ، رُک، مهربان و دست به قلم است.او پاهای بلندی دارد آنقدر بلند که وقتی سایه‌اش روی دیوار می‌افتد بیشترین چیزی که به چشم می‌آید لنگ‌های درازش است.مدیونید اگر فکر کنید او نسخهٔ کپی از بابالنگ دراز است...

Continue reading

قسمت ۳ اسم مستعاری به نام رادمهر

صداش گرفته‌تر و خش‌دارتر بود. طرز نگاه و رفتار و حرف زدنش عجیب برام آشنا بود. یادم اومد توی دبیرستان گاهی که فیلم بازی می‌کرد همین قیافه رو به خودش می‌گرفت. یه اسمی هم برای خودش گذاشته بود کمی که به ذهنم فشار آوردم یادم اومد. - کیوان؟ هنوزم...

Continue reading

قسمت ۲ اسم مستعاری به نام رادمهر

- سر میز من اومده بودی؟- آره - کی؟- همون اولی که اومدینفس عمیقی کشید و دستاش رو به پیشخوان گرفت. انگار که سرش یکباره درد گرفته باشه دستاش رو ول کرد و از دو طرف شقیقه‌هاش رو محکم گرفت اما تعادلش رو از دست داد. سریع خودم رو اونطرف رسوندم و کم...

Continue reading

قسمت۱ شبی که فهمیدم

«عزیز»- بهنام پاشو- می‌خوام بخوابم پتو رو کشید رو سرش. می‌دونستم تو رختخواب موندنش از خوابالودگی نیست. جریان نامزدی پریسا بهمش ریخته بود. نشستم و پتو رو دادم کنار. چشمای قرمزش رو که دیدم، قلبم فشرده شد. سریع روش رو ب...

Continue reading