چه رازی دارد امشب یاد آن سوز صدایت
با دل بیچارهی من؟
گاه میگویم ولی باور ندارم
کاش من عاشق نبودم
این سرود تلخ و شیرین را...
خوب شد من این سرود تلخ و شیرین را شنیدم
خوب میدانم
برگ خسته بر تن این پیر بشکسته
بدون این سرود ناب
هرگز نمیماند.
پاییز ۱۳۸۰