«همین امشب غرور کودنم را دار خواهم زد
بدان ای عشق پنهانی تو را فریاد خواهم زد»
دوباره من
همان تنهای بییاور
و عکس تو
به روی در و دیوار اتاق من
به یاد قلب بشکسته
برایت ساز خواهم زد
اتاق سرد و یخ کرده
دلم پر از سرود درد
دوباره عابری خسته
در این شبهای خیلی سرد
به پشت یک در بسته و نجوایی از آن عابر:
«بر این در
این در بسته
دلم را دار خواهم زد»
و جیغ آسمان شب
و رقص قطره های آب
به روی گونهاش با اشک
همان عابر
به روی شانهاش گیتار
در آن قلب پلاسیده فقط یک آروزی کال
و عابر خسته، بشکسته
همصدا با ساز خود میخواند:
«همین امشب غرور کودنم را دار خواهم زد
بدان ای عشق پنهانی
تو را فریاد خواهم زد»
زمستان ۱۳۸۰