اشعار

همصدا با ساز

«همین امشب غرور کودنم را دار خواهم زد

بدان ای عشق پنهانی تو را فریاد خواهم زد»

دوباره من

همان تنهای بی‌یاور

و عکس تو

به روی در و دیوار اتاق من

به یاد قلب بشکسته

برایت ساز خواهم زد

اتاق سرد و یخ کرده

دلم پر از سرود درد

دوباره عابری خسته

در این شبهای خیلی سرد

به پشت یک در بسته و نجوایی از آن عابر:

«بر این در 

این در بسته

دلم را دار خواهم زد»

و جیغ آسمان شب

و رقص قطره های آب 

به روی گونه‌اش با اشک

همان عابر

به روی شانه‌اش گیتار

در آن قلب پلاسیده فقط یک آروزی کال

و عابر خسته، بشکسته

همصدا با ساز خود می‌خواند:

«همین امشب غرور کودنم را دار خواهم زد

بدان ای عشق پنهانی 

تو را فریاد خواهم زد»

 

زمستان ۱۳۸۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *