«زندگی زیبا نیست»
قلب ویران میگفت
و چه میخندیدم
چشم میدزدیدم
ز چشمان غمآلودهی او
باز غمآلوده و گریان میگفت:
«هر سری که به دل راه بجست
قاصد عشق که نیست
عشق هر کس که به دل راه بجست
زیبا نیست»
باز میخندیدم
کاش هرگز به تمنای سرابی باطل
پیش اقبال بلندی کاذب
سر ز زندگی جدا نمیکردم
سرنوشتم را تباه نمیکردم
حال من میگویم:
«من در این زندگی بیسامان
پی عشقی بودم
به شفافی آب
نه حبابی بر آب
ای دلم زندگی زیباست
عاشقی زیباتر»