آقای صادقی خندید- شرمنده یهویی شد. هنوز اقوام نزدیک هم در جریان نیستند فقط شیرینی خوردیم.- باور کن حرف دعوت نیست مرد مومن، نمیخواستی یه صلاح مشورتی با ما بکنی؟- فکر کنم میشناسیشون، پسر حاج آقا نیازی هست- واسه همونم موندم حیرون که چرا به م...
حاج آقا از منبر اومد پایین و مداح روی پله اول نشست و شروع کرد به روضه خوندن.حس میکردم بین لشکر امام حسین و یزید ایستادم. میخواستم به سمت لشکر امام حسین برم ولی توان حرکت نداشتم. یه نگاه میخواستم. یهنگاه شبیه اذن دخول. یه نگاه که بهم اج...
رضا زنگ زد بهم که نمیای برای کمک؟میخواستن غذا بکشن، گفتم نه و قطع کردم. میخواستم فکر کنمتمام زندگیم رو یه بار توی ذهنم زیر رو کردم. به قول عزیز، کشتی زندگی من ناخدا نداشت واسه همون با هر طوفانی این طرف و اونطرف میشد. من خدارو قبول داشتم،...
- تقصیر منه باید به کامی اجازه میدادم خودش رو بکشه اگه میکشت منی دیگه وجود نداشت تا شبیه پدرم بشه. حالا هم دیر نشده باید کار ناتموم کامی رو خودم تموم کنم اون احمق هیچوقت جرات نمیکنه تمومش کنه.از جاش بلند شد. میخواست از خونه بیرون بره. قیا...
- رفیقت هم مثل خودت بی ادبه اگه ادب داشت می دونست باید حالا سرش بندازه پایین و از اینجا بره- اینجایی که میگی خونه منه نه تو. من میگم که کی بره و کی بمونه- تازه دارم میفهمم چرا سارا قهر کرده بود. اما نمیفهمم چرا دوباره برگشتکیوان در خونه رو ...
اون روز به پیشنهاد من ناهار بیرون رفتیم. علی رغم مخالفتهای رادمهر و سارا یه میز جدا گرفتم و نشستم. اونقدر فاصله داشتند که نتونم به حرفاشون گوش بدم. جوری نشسته بودم که فقط رادمهر در زاویه دیدم باشه. صبح دکتر رو در جریان حرفهای کامی گذاشته ...
«همین امشب غرور کودنم را دار خواهم زدبدان ای عشق پنهانی تو را فریاد خواهم زد»دوباره منهمان تنهای بییاورو عکس توبه روی در و دیوار اتاق منبه یاد قلب بشکستهبرایت ساز خواهم زداتاق سرد و یخ کردهدلم پر از سرود درددوباره عابری خستهدر این شبهای خی...
باز هم شببستر سرد اتاق منومنمنم آن تک سوار جاده ابهامسوار بر اسب مبهوتیکه ترسیده و رم کردهدوباره خاطرات سرد و یخ کردهو رویاهای بی پایان سوار بر باد بی بارانکجایی آشنا با من؟غریبه با همه غمهای بیپایان دلم مرده در این صحرای بیبارانبزن آبی ...
چه رازی دارد امشب یاد آن سوز صدایتبا دل بیچارهی من؟گاه میگویم ولی باور ندارمکاش من عاشق نبودماین سرود تلخ و شیرین را...خوب شد من این سرود تلخ و شیرین را شنیدمخوب میدانمبرگ خسته بر تن این پیر بشکستهبدون این سرود نابهرگز نمیماند. پاییز 1...