قسمت۱۰(آخرین قسمت) شبی که فهمیدم
آقای صادقی خندید- شرمنده یهویی شد. هنوز اقوام نزدیک هم در جریان نیستند فقط شیرینی خوردیم.- باور کن حرف دعوت نیست مرد مومن، نمیخواستی یه صلاح مشورتی با ما بکنی؟- فکر کنم میشناسیشون، پسر حاج آقا نیازی هست- واسه همونم موندم حیرون که چرا به م...