قسمت ۱۴ اسم مستعاری به نام رادمهر

اون روز به پیشنهاد من ناهار بیرون رفتیم. علی رغم مخالفت‌های رادمهر و سارا یه میز جدا گرفتم و نشستم. اونقدر فاصله داشتند که نتونم به حرفاشون گوش بدم. جوری نشسته بودم که فقط رادمهر در زاویه دیدم باشه. صبح دکتر رو در جریان حرف‌های کامی گذاشته ...

Continue reading

دلقکی به نام امید

دلقک چشم از پسرک برنمی‌داشت.با هر حرکتِ دلقک، صدای خنده جمع بلند میشد.با هر صدای خنده پسرک یک قدم دورتر می‌رفت و اشک در چشمانش پرتر می‌شد. کار دلقک تمام شده بود. جمعیت رفتند اما پسرک مانده بود. جلوی پسرک زانو زد. پسرک ماسک را از صورت او برد...

Continue reading

قسمت ۷ شبی که فهمیدم

*بهنام*رخت خوابم رو پهن کردم و دراز کشیدم، هر چی این طرف و اون طرف چرخیدم خوابم نبرد.این چندشب چیزی که به چشمم نمی‌اومد خواب بود. بلند شدم و رفتم توی حیاط و نشستم روی تخت. یه سیگار روشن کردم و خیره شدم به ماه که هلالش دیگه خیلی باریک نبود. ...

Continue reading

قسمت ۱۳ اسم مستعاری به نام رادمهر

سارا دست گذاشته بود روی دهانش و بی‌صدا اشک می‌ریخت.کمکش کردم داخل اتومبیل بشینه. ماشین رو روشن و در رو قفل کردم.- خوبی؟ - نه سرم داره میترکه- زود می‌رسیم تحمل کن سرش را گرفته بود و به جلو خم شده بود. فشار روحی که بر رادمهر تحمیل شده بود بیش...

Continue reading

قسمت ۱۲ اسم مستعاری به نام رادمهر

- خوبی سارا؟- فردا دارم میام دلم برات تنگ شده- دکتر گفت نباید بیای اینجا خطرناکه- دکتر نگفت که نباید بیام گفت نباید با هم زندگی کنیم؛ یه اتاق توی یه مسافرخونه گرفتم.- تو بیا اینجا ما میریم مسافرخونه- به نظرم تو توی خونه باشی بهتره.مکالمشون ...

Continue reading

قسمت ۶ شبی که فهمیدم

- چته بهنام؟ بیا بچه‌ها می‌خوان غذا رو بکشن.کی باور می‌کرد توی پاهام رمقی ندارم؟ دستم رو گذاشتم لبه پله و وزنم رو انداختم روی دستم. به سختی از روی پله‌هایی که مسجد رو به حیاط وصل می‌کردن بلند شدم و خودم رو تا آشپزخونه کشوندم. ظرفای آخر رو ک...

Continue reading

قسمت ۵ شبی که فهمیدم

از اون روزای بدبیاری بود از صبح که زده بودم بیرون همینجوری داشتم بد میاوردم. فکرم مدام می‌رفت سمت زندگی پریسا و اعصابم رو کلا بهم می‌ریخت.توی مسیر یه مسافر سوار کردم که موقع پیاده شدن پول کمتری داد.- آقا کمه- من هرروز این مسیر رو میرم کرایه...

Continue reading

قسمت۱۱ اسم مستعاری به نام رادمهر

با آراز تماس گرفتند و نتوانست باقی ماجرا رو برایم بگوید. رادمهر پشت خط بود وقت مشاوره‌اش تمام شده بود. آراز من را به خانه رساند. خودش رفت و من را با نگرانیهایی که لحظه به لحظه بیشتر می‌شد تنها گذاشت. قول داده بود هر وقت که براش ممکن بود حتی...

Continue reading

قسمت ۱۰ اسم مستعاری به نام رادمهر

دست آراز رو گرفتم و با نگرانی نگاهش کردم. - حالت چطوره؟- داری می‌بینی زنده‌ام - نیاز نیست بری دکتر؟- رفتم البته نرفتم رادمهر منو برد. وقتی به حال اومدم توی اورژانس بیمارستان بودم و رادمهر هم داشت بالای سرم مثل بچه‌ها گریه می‌کرد.- آسیبی ندی...

Continue reading

قسمت ۹ اسم مستعاری به نام رادمهر

- مگه قرار نبود تماس نگیری؟- من همچین قراری نگذاشتم.- ولی توی کافه همه‌ حرفامو قبول کردی یادت نیست؟- سارا چند بار بگم اون من نبودم.صدای سارا قوی و عصبانی شد.- نمیدونی چقدر از این حرفت بیزارم مگه میشه آدم خودش نباشه؟- باید رودررو حرف بزنیم ی...

Continue reading