سفرنامه

قسمت ۱ سفرنامه مشهد ۱۴۰۳

زیارت با قطار نمی‌چسبد؛ با آنکه در ماشین پاهایت ورم می‌کند خورشید دست و صورتت را می‌سوزاند، بارها سرت موقع چرت زدن از روی تکیه‌گاه صندلی می‌افتد اما می‌دانی کجایی و چقدر مانده است که برسی.

می‌ترسم زمانی که به مشهد رسیدم هنوز آماده نباشم. دلشوره دارم. می‌ترسم وقتی چشمم به گنبد افتاد ندانم باید چه بگویم و چگونه بگویم.
توی قطار مدام حواسم پرت بچه‌ها و بازیگوشی‌اشان است. زیادی راحتم. تخت می‌خوابم. گرمم نیست. زیادی خوشم.

اینکه این خوشی و راحتی مصادف شده با شب سوم محرم بیشتر ناراحتم می‌کند. بهتر بگویم شرمنده‌ام. شرمنده این نوع زائر شدن. شرمنده این شب، شرمنده صاحب این شب.

فاطمه رستم‌زاده ۱۸ تیرماه ۱۴۰۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *