فرصتی برای نوشتن
عقربهها دنبال هم گذاشتهاند هیچ فکر نمیکردم چهار شب اینقدر کم است به همین زودی دارد تمام میشود. سهشنبه باید این اتاق را تحویل بدهیم و برویم. از حالا دلتنگ شدهام. دلتنگ صف یک ساعت و نیمه زیارت. دلتنگ لبخندهای خادمان وقتی با آن همه خستگی باز هم کارت را با محبت راه میاندازند. دلتنگ دعای قبل از اذان مغرب و نوای «یا الله» جمعیت بعد از هر دعا. دلتنگ...
چقدر دلم میخواهد درباره تکتک اینها ساعتها بنویسم اما فرصتی برای نوشتن نیست.
این کمبود وقت را دوست دارم اینکه بیشتر وقت را در حرم باشم و خیره شوم به در و دیوار را دوست دارم. اینکه در حرم پای منبر بنشینم را دوست دارم. اینکه دهها دقیقه خیره شوم به رقص پرچم بالای گنبد را دوست دارم. اشکالی ندارد که اینجا فرصت نمیکنم که بنویسم بگذار تمام این زیباییها در ناخودآگاهم ضبط شود. اینجا فرصت آموختن و دیدن و شنیدن و گوش جان سپردن است. اینجا باید همه چشم باشی و همه گوش. کاش ظرف وجودم بزرگ بود و از این دریای بیکران بیشتر آب حیات برمیداشتم. کاش ظرف وجودم بزرگتر بود.
۱۶ شهریور
لحظهای مات صفحه شدم.
میخواستم از روی نشان مقصد بعدی و منزلهایی که میتوان در آن توقف کرد را ببینم که تا نشان را باز کردم این صفحه باز شد. حرم در وسط صفحه بود و پایین صفحه نوشته شده بود:
« کجا میخوای بری؟»
با خودم گفتم:«جز در خونهات جایی رو ندارم برم. کجا برم؟ نمیخوام برم.»
همسرم گفت: «چی شد؟» گوشی را مقابلش گرفتم او هم فقط خیره شد.
انگشتانم به سختی مقصد بعدی را تایپ کرد: «گلستان»
قلبم را انشاءالله همینجا میگذارم و با خودم نمیبرم. بیرون از این حرم حرمت قلبم شکسته خواهد شد قلبی که به واسطه امام رنگ و بوی خدایی گرفته، میترسم از این جاذبه که فاصله بگیرد جذب دنیا شود. امیدوارم قلب و روحم را همینجا بگذارم تا خود امام مهربانم مراقبش باشد.
۱۷ شهریور ساعت ۱:۵۲
کمکم کارهای برگشت را انجام میدهم. مرتب کردن وسایل و شستن لباسها و خرید سوغات. توانایی مالی همه ما طی این چند سال کم شده اما میشود برگ سبزی تحفه درویش خرید نشانه اینکه به یادتان بودیم. به یاد همه بودم در زیارت، در نگاه به خورشید زمانی که ماه از شرم حضور او رو میگرفت و از دیده ناپدید میشد. به یاد همه بودم روبه روی ضریح روبه روی پنجره فولاد.
بعدازظهر اگر بشود تنها دو ساعتی بروم و خلوتی داشته باشم عالی میشود. با خانواده زیارت رفتم خیلی باصفاست اما تنهایی رفتن هم صفای خودش را دارد این که بتوانی تمام حواس داشته و نداشتهات را متوجه امام کنی.
اینکه حواست پرت نشود و بتوانی خودت را میان حرم گم کنی و کمکم با نگاه امام خودت را پیدا کنی. بفهمی که باید وقتی که برگشتی چه کار کنی. بفهمی که کجای کاری و باید کجا برسی. مبدأ را امام نشانت میدهد مقصد را امام مشخص میکند و کمکت میکند در مسیر گام برداری فقط کافیست قلب و روحت را دست او بسپاری.
دلتنگ حرم شدهام چند ساعت دیگر لحظه ملاقات میرسد...
ساعت ۱۱:۰۴
۱۷ شهریور