روزنوشت

از نوشتن نترسیم

این پنجمین یادداشتی است که امروز می‌نویسم. صبح ۳۲ موضوع را لیست کرده بودم که تمامشان تجربه‌های شخصی‌ام بود. اولین مورد، ماجرای تلخِ از دست دادن دخترخاله‌ام بود. با آنکه دوسال از من کوچکتر بود اما بیشتر از هر کسی حرف هم را می‌فهمیدیم و با هم حرف داشتیم.

یازده سال از آن حادثه می‌گذرد اما هنوز نتوانستم در موردش چیزی بنویسم. این‌بار هم چند خط ننوشته پایه‌های قلمم سست شد؛ روی کاغذ افتاد. غمی عمیق روی قلبم نشست. بی‌خیال نوشتن شدم.

به ترتیب سراغ موضوع‌های بعدی رفتم. بی‌فایده بود. سایه‌ی آن حادثه‌ی دردناک روی بقیه موضوعات هم افتاده بود. می‌دانستم تنها راه گریز نوشتن است. آن هم در مورد عزیزی که فقدانش هنوز هم آزارم می‌داد. باید می‌نوشتم. باز می‌نوشتم. دوباره می‌نوشتم. ممکن بود قابل انتشار نباشد اما قلم لرزانم را که آرام می‌کرد.

گمانم تنها راه رهایی از هر ماجرایی رفتن به دل ماجراست. راه دیگری ندارد. هر بار که فرار می‌کنیم سخت‌تر می‌توانیم با موضوع کنار بیاییم. محرم‌ترین هم‌راز کاغذ است. صبورانه تمام حرف‌هایمان را در دلش جا می‌دهد. نه می‌ترسیم که باپرگویی خسته شود، نه واهمه داریم قضاوتمان کند. مانند مادری سر حرف‌هایمان را به دامن می‌گیرد. واژه‌های ناهمگونمان را نوازش می‌کند. پناه تمام افکار بی‌سروته‌مان می‌شود. فقط کافیست از نوشتن نترسیم. با نوشتن به دل ماجرا برویم و از آن رها شویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *