انجیل:
«طلب کن، به تو اعطا خواهد شد.
جستجو کن، خواهیش یافت.
در را بزن، برویت گشوده خواهد شد.»
به نظر من طلب کردن خودش نوعی اقدام است؛ فقط آرزو نیست. آرزویی که در خفا میماند. آرزویی که در خفا میمیرد. وقتی طلب میکنیم یعنی قدمی به سوی مقصود برداشتهایم.
جایی خواندهام وقتی چیزی را روی کاغذ مینویسیم، محقق میشود. به خودم نیز ثابت شده.
چند ماه پیش بود که در یک جلسه باهمنویسی حضور داشتم. مدیرجلسه از ما خواست در مورد چالشهایی که هر روز دوست داریم با آنها روبه رو شویم، بنویسیم. و نوشتیم. دیروز که داشتم نگاهی به روزنوشتهای چندماه پیش میانداختم به آن برخوردم. تمام چالشهایی که آن روز طلب کرده بودم، حالا هر روز دارم.
جستجو کردن به نظر من بالاتر از طلب کردن است. ما را زودتر به مقصد میرساند. وقتی چیزی را جستجو میکنیم یعنی گامهایمان بلندتر و محکمتر شده است.
مثل زمانی که در طلب یادگیری اصول نویسندگی بودم. پا را فراتر گذاشتم. در فضای گوگل به جستجو پرداختم:
«کلاس نویسندگی. آموزش نویسندگی. کارگاه نویسندگی». و من یافتم آن چه را که در طلب آن به جستجو پرداخته بودم.
به من ثابت شده در زدن فراتر از طلب کردن و جستجو کردن است. سند حرفم یک سال تأخیرم است. یک سال تأخیری که به سبب دیر در زدن به وجود آمد. یک سال طول کشید تا تصمیم بگیرم و در را بکوبم. بعد از یکسال در کلاس نویسندگی خلاق ثبت نام کردم.
این همان کوبیدن در بود. همان اقدام آخر. در گشوده شد و من پا در دنیای نویسندگی گذاشتم. اگر زودتر گام آخر را برمیداشتم، زودتر پا در این دنیای زیبا میگذاشتم.
بندبند این جملات مقدس را در زندگیم آزمودهام. به واژه واژهاش ایمان دارم.
راه را که میدانیم. پس چرا طلب نکنیم وقتی به ما اعطا خواهد شد؟ چرا جستجو نکنیم، وقتی آن را خواهیم یافت؟ و چرا در را نزنیم، وقتی به روی ما گشوده خواهد شد؟