زندگی نویسندگی من

باید گریست

طنز نویسی زندگی نویسندگی من فاطمه رستم زاده

امشب که داشتم میزان کارکردم رو توی برنامه اکسل وارد می‌کردم با یه عدد وحشتناک برخورد کردم.

برنامه‌ام برای اردیبهشت ۱۰۰ ساعت کار بود اما فکر می‌کنید در واقعیت چقدر کار کردم؟ فقط ۳۵ ساعت🤕

اونم درست شبیه چهل تکه‌های مادربزرگ:

زمانی که توی ماشین منتظر بودم کلاس بچه‌هام تموم بشه.

یا مدت زمانی که توی ماشین بودم اما پشت فرمون نبودم و می‌تونستم توی موبایل بنویسم.

یا منتظر بودم تا سیب زمینی‌ها سرخ بشه و برنج دم بکشه و آب برای چایی به نقطه جوش برسه. گاهی، گاهی فقط گاهی هم دو، سه ساعت پشت سر هم.

حالا سوالات دست از سرم برنمی‌داره. بد برنامه‌ریزی کردم؟ بیشتر از حدتواناییم از خودم انتظار دارم؟

درست سوالاتی که نباید از خودم بپرسم رو می‌پرسم.

عوضش باید از خودم بپرسم چطور می‌تونم بهتر کار کنم؟ کجا وقتم رو کشتم؟

چقدر احساس خستگی می‌کنم. وای حالا ساعت رو دیدم خوب بود حالا خواب باشم نه اینکه تازه به فکر درست کردن یه بخش جدید به نام زندگی نویسندگی من برای رسانه ام بیافتم.

ساعت ۱:۰۰ بامداد ۵ خرداد ۱۴۰۴

پی نوشت: لینک پشت لب تاپ توی عکس، لینک کانال آموزشی هست که توی ایتا دارم «نورستان» 

اولین بار این مطلب اونجا منتشر شد.

One thought on “باید گریست

  1. الهه سادات گفت:

    البته که توجه و پیگیری ساعت کاری و مقایسه با هدف تعیین شده لازم است، اما در اختلافات اینچنینی باید به این فکر کرد که این اختلاف ناشی از مشغله زیاد بود یا از کم کاری و تنبلی؟
    بنظر من اگر جواب مورد اول باشد، سرزنش حتما از طرف شیطان است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *