از صبح مشغول مرتب کردن و جارو زدن و گردگیری خانه بودم. ریحانه_دختر پنج سالهام_ یک دفتر نقاشی و یک مداد دستش گرفته بود و همانطور که راه میرفت خیلی جدی گفت: «این دفتر اسمش هست، چیزایی که جالب نیست.»
پرسیدم: «مثلاً چی جالب نیست؟»
دفترش را آورد و نشانم داد. نقاشی یک خانم را کشیده بود با یک چیزی در دستش.
گفت: «این خانوم باید خونه رو جارو کنه، همه جا رو مرتب کنه، این جالب نیست.»
با خودم فکر کردم چه فکر خلاقانهای! میتوانم دفتری با همین نام برای خودم داشته باشم. همین چیزهایی که به ظاهرجالب نیستند میتوانند ایده خوبی برای نوشتن متنهای بسیار جالب باشند.
پینوشت: من برای هر کاری سررسیدی دارم و برای هر کدام اسمی گذاشتهام. پروژه داستان پرهام، کلمهبرداری، تمرینهای نویسندگی، خلاصه کتابها، روزانهنویسی و...
بیش از پیش به این سخن رسیدم که بچهها با دیدن یاد میگیرند نه گفتن.
چه نکته دقیقی👌👌
اصولاً بچه ها آن چیزی میشوند که والدین خودشان هستند، نه آنچه والدین میخواهند.
پ.ن: موارد استثناء هم وجود دارد اما غالب این است.