روزنوشت

درهای زندگی

آن روز صبح وقتی دخترم را پیش‌دبستانی بردم و برگشتم متوجه شدم کلید را در خانه جا گذاشتم. غذا هم روی گاز بود و مجبور بودم زودتر به خانه بروم. به همسرم زنگ زدم ولی نمی‌توانست بیاید چون هم ماشین دست من بود هم اینکه آمدن و برگشتش خیلی طول می‌کشید. گفت: «بیا کلید را بگیر.» گفتم: «راه دیگری نیست؟»
گفت: «مگر اینکه بتونی با پیچ گوشتی بازش کنی»
پرسیدم: «چطوری؟»
گفت: «دوتا پیچ داره اونها رو باز کن. ابزار توی صندوق عقب ماشین هست.»

نگاهی به ابزاری که اسم بیشترشان را نمی‌دانستم انداختم. دوتا پیچ گوشتی در سایزهای مختلف برداشتم. زنگ طبقه پایین را زدم تا در ساختمان را برایم باز کنند.
پشت در خانه رفتم و به دوتا پیچ بالا و پایین دستگیره در، نگاه کردم. توانستم هر دو را باز کنم. دستگیره برداشته شد و حالا یک میله چهارگوش داخل سوراخ در بود که نمی‌توانستم بچرخانمش. یاد فیلم‌های پلیسی افتادم میله را در آوردم و دوتا پیچ گوشتی را طوری داخلش قرار دادم که زاویه‌ها را پر کنند و بعد با یک حرکت در را باز کردم.

ابتدا حس خوبی پیدا کردم ولی بعد ترس جای آن را گرفت. هیچوقت فکر نمی‌کردم در خانه اینقدر راحت باز می‌شود. به این فکر کردم که باید در آهنی را هم ببندم و قفل را هم بیاندازم.
شاید شما هم مثل من این اتفاق برایتان افتاده باشد در زندگی خیلی از درها بوده که به غلط به محکم بودن آن اطمینان کردیم و از همان جا هم ضربه خورده‌ایم. با خود فکر کرده‌ایم که فکر بد و غلط به ذهن من راه پیدا نمی‌کند من فرق می‌کنم غافل از اینکه قفل محکمی نداشته و راحت با شبهه‌ای باز شده. یا فکر کرده‌ایم کلید قفل قلبمان در دست خودمان است و راحت چرخیده‌ایم و نگاه را به هر چیز سپرده‌ایم بی‌خبر از آنکه چشم به راحتی با دو حرکت می‌تواند در قلب را باز کند.

چقدر به بسته بودن درهای زندگی‌مان اطمینان داریم؟ ایمانمان را کجا مخفی کرده‌ایم؟ قلبمان را چطور محکم کرده‌ایم؟ اسرارمان کجا هستند؟

۶ آذر ۱۴۰۳

One thought on “درهای زندگی

  1. الهه سادات گفت:

    نکته قابل تاملی بیان شد؛ اما این اتفاق برای من از این جهت آموزنده بود که خیلی از افراد در مواجهه با مشکلات به این نتیجه می‌رسند که کاری نمی‌توانند بکنند. اما با مشورت گرفتن و تلاش کردن می‌توانند موفق شوند😊

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *