شما هم داستان آن هزارپایی که خوب میرقصید را شنیدهاید؟
پرسیدند: «اول کدام پایت را میگذاری؟»
و او که تا بحال به این نکته توجه نکرده بود، سعی کرد بفهمد. میدانید چه اتفاقی افتاد؟ دیگر هیچوقت نتوانست برقصد.
نوشتن هم همینطور است به محض اینکه میخواهید بفهمید اول باید چه بنویسید و کدام کلمه را بگذارید همه چیز خراب میشود. فقط کافیست که سعی کنید بفهمید که چگونه مینوشتید یا باید چگونه بنویسید قلمتان قفل میشود.
خوب نوشتن راه حل سادهای دارد: فکر نکنید. سعی نکنید، فقط مثل حرف زدن انجامش دهید. مثل زمانی که با یکی از دوستانتان مشغول گفت و گو هستید و راحت برایش از شرق و غرب و آسمان و زمین میگویید و بدون اینکه بفهمید چگونه، جملات را به هم ربط میدهید. در این مواقع خودتان هم از سخنوری خودتان سر شوق میآیید.
آزادنویسی یعنی همین: یعنی موقع نوشتن خودتان را از هر قید و بندی آزاد کنید.
- خودتان را دست بالا نگیرید.
- خودتان را دست پایین نگیرید.
- به نتیجه کار فکر نکنید و تمرکزتان را روی روند کار بگذارید
- خودتان را قضاوت نکنید
- به قضاوت دیگران اهمیت ندهید
و...
یک فیل آبی را تصور نکنید. تصور کردید؟
خب کارکرد ذهن ما اینگونه است برای همین روانشناسان این همه میگویند از کلماتی که بار منفی دارند استفاده نکنید چون آن را تصور میکنید و ذهن فرق بین واقعیت و مجاز را نمیفهمد.
حالا که بایدها و نبایدها را گفتیم همه آنها موقع نوشتن به سراغتان میآید که نباید این کار را بکنم یا باید این کار را انجام دهم و همین دانستن مانع از نوشتن میشود.
راه حلی برای انجام تمام این بایدها و نبایدها در حین نوشتن وجود دارد:
تا جایی که میتوانید بیوقفه بنویسید فاصله قلم و ذهنتان را به صفر برسانید مثل زمانی که میخواهید توی آب بپرید همانطور بدون فکر. نگران نباشید نوشته بدی از آب درنمیآید تازه اگر هم دربیاید غمی نیست ما اینجا کنار هم هستیم تا همین نوشتههای آزاد را در بازنویسی به بند خود بکشیم پس بگذارید نوشتههایتان آزادی را تجربه کنند و از آن لذت ببرند. بگذارید کودکی کنند.
آزادنویسیهایتان را به صورت کامنت بفرستید.
مطمئنم همانقدر که من به خواندن آنها مشتاقم شما به نوشتن مشتاقید وگرنه برای خواندن این مطلب وقت نمیگذاشتید.