خبر شهادت حضرت زهرا را که شنید، زن فقیر پیراهن زیبایی را از صندوقچه بیرون آورد و در آغوشش فشرد و بلند بلند گریه کرد و زیر لب با ناله گفت:
«جانم به فدایت بانو، باز هم هر آنچه عزیزتر داشتی بخشیدی؟
روز عروسیات، پیراهن عروست را به من بخشیدی و حالا در راه امام زمانت، از جان و فرزندت گذشتی ...»