قسمت ۱۴ اسم مستعاری به نام رادمهر

اون روز به پیشنهاد من ناهار بیرون رفتیم. علی رغم مخالفت‌های رادمهر و سارا یه میز جدا گرفتم و نشستم. اونقدر فاصله داشتند که نتونم به حرفاشون گوش بدم. جوری نشسته بودم که فقط رادمهر در زاویه دیدم باشه. صبح دکتر رو در جریان حرف‌های کامی گذاشته ...

Continue reading

همصدا با ساز

«همین امشب غرور کودنم را دار خواهم زدبدان ای عشق پنهانی تو را فریاد خواهم زد»دوباره منهمان تنهای بی‌یاورو عکس توبه روی در و دیوار اتاق منبه یاد قلب بشکستهبرایت ساز خواهم زداتاق سرد و یخ کردهدلم پر از سرود درددوباره عابری خستهدر این شبهای خی...

Continue reading

چرا…تو دستم را نمی‌گیری؟

باز هم شببستر سرد اتاق منومنمنم آن تک سوار جاده ابهامسوار بر اسب مبهوتیکه ترسیده و رم کردهدوباره خاطرات سرد و یخ کردهو رویاهای بی پایان سوار بر باد بی بارانکجایی آشنا با من؟غریبه با همه غم‌های بی‌پایان دلم مرده در این صحرای بی‌بارانبزن آبی ...

Continue reading

سرود ناب

چه رازی دارد امشب یاد آن سوز صدایتبا دل بی‌چاره‌ی من؟گاه می‌گویم ولی باور ندارمکاش من عاشق نبودماین سرود تلخ و شیرین را...خوب شد من این سرود تلخ و شیرین را شنیدمخوب می‌دانمبرگ خسته بر تن این پیر بشکستهبدون این سرود نابهرگز نمی‌ماند. پاییز 1...

Continue reading

دلتنگی

این روزها بیشتر از همیشه دلم برای چند ساعت پشت سر هم نوشتن تنگ شده و کمتر از همیشه فرصت نوشتن دارم. کلاس‌های آنلاین بچه‌ها در خانه رمق ساعت‌ها را می‌گیرد. هم خودشان خسته می‌شوند هم ما هم معلم‌ها. بازدهی چقدر است از من بپرسی می‌گویم تقریبا ه...

Continue reading

دلقکی به نام امید

دلقک چشم از پسرک برنمی‌داشت.با هر حرکتِ دلقک، صدای خنده جمع بلند میشد.با هر صدای خنده پسرک یک قدم دورتر می‌رفت و اشک در چشمانش پرتر می‌شد. کار دلقک تمام شده بود. جمعیت رفتند اما پسرک مانده بود. جلوی پسرک زانو زد. پسرک ماسک را از صورت او برد...

Continue reading

قسمت ۷ شبی که فهمیدم

*بهنام*رخت خوابم رو پهن کردم و دراز کشیدم، هر چی این طرف و اون طرف چرخیدم خوابم نبرد.این چندشب چیزی که به چشمم نمی‌اومد خواب بود. بلند شدم و رفتم توی حیاط و نشستم روی تخت. یه سیگار روشن کردم و خیره شدم به ماه که هلالش دیگه خیلی باریک نبود. ...

Continue reading

قسمت ۱۳ اسم مستعاری به نام رادمهر

سارا دست گذاشته بود روی دهانش و بی‌صدا اشک می‌ریخت.کمکش کردم داخل اتومبیل بشینه. ماشین رو روشن و در رو قفل کردم.- خوبی؟ - نه سرم داره میترکه- زود می‌رسیم تحمل کن سرش را گرفته بود و به جلو خم شده بود. فشار روحی که بر رادمهر تحمیل شده بود بیش...

Continue reading

طلایه‌دار تنهایی

صبور باید بود اگر دلت تنگ استخبر نده به کسیبا خودت بنشینو درددلت را به آب بگوبه نسیم برگشته ز راه بگوبگو ببرد حرفهایت راکه نگوید به کسی دردهایت راصبور باید بوداگر بغض کرده‌ایچند ساعتی تحمل کنخورشید که رفتو آن زمان که پنجره‌ها به خواب خوش رف...

Continue reading

قلب ویران

«زندگی زیبا نیست»قلب ویران می‌گفتو چه می‌خندیدمچشم می‌دزدیدمز چشمان غم‌آلوده‌ی او باز غم‌‌آلوده و گریان می‌گفت:«هر سری که به دل راه بجستقاصد عشق که نیستعشق هر کس که به دل راه بجستزیبا نیست»باز می‌خندیدمکاش هرگز به تمنای سرابی باطلپیش اقبال ...

Continue reading