یادش بخیر اوایل اردیبهشت بود
گفتی که تا ابد
دستان سرد مرا گرم میکنی
گفتی که تا ابد، با حضور خود
مرا دلگرم میکنی
یادش بخیر اوایل اردیبهشت بود
ضربان قدمهایمان کنار هم
در امتداد دیوار تا افق ادامه داشت
باران به روی شانههای خیس ما میریخت
موهای من زیر روسریام تر شد
اما
باران چگونه میتوانست ما را ز رفتن ناامید کند؟
حتی اگر مسیر
تا ابد هم ادامه داشت
حالا چه شد که بازماندهایم ز راه هم؟
حالا چه شد که دیگر نیستی کنار من؟
یادش بخیر اوایل اردیبهشت بود.
فاطمه رستم زاده سرشکه
سال ۱۴۰۳
شعرهای دیگر از دفتر شبانه:
منتظر شنیدن نظرات ارزشمندتان هستم
یادش به خیر…..